پخش سوغات مکرانپخش سوغات مکران
انبار تنگ سرحه؛ بخشی از آغاز داستان پخش سوغات مکران
داستان برند سوغات مکران

از سیاهنگری تا نیکشهر؛ روایت برندی که با کمترین امکانات شروع شد.

این صفحه، متن تبلیغاتی نیست. روایت واقعی مسیری است که مراد بلوچی از مدرسه کپری، دستفروشی، کارگری، شکست‌های پی‌درپی و انبار کوچک تنگ سرحه طی کرد تا پخش سوغات مکران به یک نام شناخته‌شده در توزیع عمده سوغات، مواد غذایی و تنقلات در نیکشهر تبدیل شود.

شروع داستان
بزنگاه اول

ریشه‌ها؛ جایی که هیچ چیز آماده نبود

به نام خالق یکتا.

داستان هیچ کسب‌وکاری جدا از بنیان‌گذارش نیست؛ پخش سوغات مکران هم از این قاعده مستثنا نیست.

مراد بلوچی در ۴ آذر ۱۳۶۹ در روستای سیاهنگری لاشار به دنیا آمد؛ روستایی کوچک که در آن نه بازاری جدی وجود داشت و نه تصویری روشن از کسب‌وکار. زندگی مردم بیشتر با چند درخت انار و پرتقال، چند نخل خرما و تعداد کمی دام می‌گذشت.

دوره ابتدایی در مدرسه‌ای کپری گذشت و برای ادامه تحصیل باید به مرکز دهستان رفت‌وآمد می‌کرد. سرمایه بسیاری از دانش‌آموزان آن روزگار فقط کرایه راه بود؛ گاهی چهارصد تومان، گاهی صد تومان پول توجیبی و گاهی هیچ. همین کمبودها، بعدها به یکی از پایه‌های فکری سوغات مکران تبدیل شد: هیچ رشدی بدون تحمل سختی ساخته نمی‌شود.

بزنگاه برند:سوغات مکران از دل محیطی به وجود آمد که در آن کمبود، عادی بود؛ اما همین کمبود، نگاه مراد بلوچی را به تلاش، فروش و ساختن کسب‌وکار شکل داد.

سال ۱۳۸۴ مراد به دبیرستان امام حسین نیکشهر رفت. کنکور سال ۱۳۸۷ با رتبه حدود ۲۲ هزار در علوم انسانی تمام شد و قبولی در رشته جغرافیا، گرایش آب‌وهواشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان به دست آمد؛ اما چون دوره شبانه بود و پولی برای شهریه وجود نداشت، ادامه این مسیر ممکن نشد.

همین نرسیدن، پایان نبود. یک سال دیگر درس خواند و همان زمان با حدود پانزده هزار تومان یا کمتر، اولین دستفروشی کوچک را راه انداخت؛ بستنی، کیک و آبمیوه. شاید فروش ساده‌ای بود، اما همان‌جا اولین تمرین جدی بازار شروع شد.

بزنگاه دوم

دانشگاه؛ جایی که تردید به مسیر تبدیل شد

در کنکور بعدی، با رتبه حدود ۱۱ هزار، رشته کسب‌وکارهای کوچک در دانشگاه ولایت انتخاب شد. این انتخاب در ابتدا باب میل نبود. حتی حرف و تمسخر دیگران که «رشته کسب‌وکارهای کوچک یعنی چه؟» شرایط را سنگین‌تر می‌کرد.

اما کلاس‌ها، کتاب‌ها و صحبت‌های اساتید کم‌کم نگاه تازه‌ای ساخت. مراد فهمید که کسب‌وکار فقط مغازه و خرید و فروش نیست؛ یک شیوه فکر کردن است. همان‌جا ایده‌های زیادی شکل گرفت: تولید ترشی انبه، فرآوری محصولات خرما، گردشگری و استفاده از ظرفیت‌های منطقه.

در دانشگاه، دوباره به همان روحیه فروش برگشت؛ فروش کارت شارژ دو هزار تومانی ایرانسل و همراه اول به دانشجویان خوابگاه. درآمدش کم بود و گاهی فقط به ژتون غذا تبدیل می‌شد، اما تمرین ارتباط با مشتری و ادامه دادن بود.

بعد از آن، با دوستش حسین یک کار پاره‌وقت آرایشگری راه افتاد؛ ماشین ریش‌تراش از مراد بود و قیچی و ابزار دیگر از حسین. کار بد نبود، اما با پیش آمدن چالشی برای حسین، آن مسیر هم تمام شد. کارت شارژ هم با روش‌های جدید شارژ، کم‌کم از بازار افتاد.

بزنگاه برند:پیش از آنکه سوغات مکران شکل بگیرد، ذهن کارآفرینانه آن با دستفروشی، کارت شارژ، کار خدماتی و طرح‌های دانشگاهی تمرین کرده بود.
بزنگاه سوم

کارگری، سربازی و لمس واقعی بازار

پس از فارغ‌التحصیلی در سال ۱۳۹۲، کارگری فصلی پسته‌چینی در سیرجان و کرمان تجربه شد. روزهایی بود که اگر کار بود، سرپناهی کارگری هم بود؛ اگر نبود، زمین خاکی و ریگ‌ها می‌شد محل استراحت. همین تجربه سخت، خیلی زود روشن کرد که مسیر زندگی باید از کار موقت و بی‌آینده عبور کند.

بعد از تجربه بازاریابی شبکه‌ای و شکست در آن، تیر ۱۳۹۴ زمان اعزام به سربازی رسید. آموزشی در اراک و ادامه خدمت در کرمان، بردسیر، بم و فنوج گذشت. ۲۲ دی ۱۳۹۵ سربازی تمام شد و درست همان پایان، به یک فرصت تازه وصل شد.

با معرفی دوستش حسین، مراد وارد کارخانه نوشابه ایران‌کولا در ایرانشهر شد. در دفتر فروش شرکت کار کرد، با ساختار فروش، سفارش، ارتباط با نماینده‌ها و بازار نوشیدنی‌ها آشنا شد. حقوقش ۹۵۰ هزار تومان بود؛ عددی کوچک، اما تجربه‌ای بسیار اثرگذار.

پس از مشکلات کارخانه، کار در رستوران مجتمع خدماتی تنگ سرحه آغاز شد؛ با حقوق ۷۰۰ هزار تومان، بدون ردیف شغلی مشخص، از ساعت ۱۱ تا ۱۶ و از غروب تا دو بامداد. رمضان‌ها هم تا پایان سحر. کار سخت بود، اما رزق حلال بود و فرصتی برای فکر کردن به آینده.

همان سال‌ها، ایده کسب‌وکار دیجیتال هم جدی دنبال شد؛ سایتی برای فروش محصولات صنایع دستی منطقه. هزینه شد، شب‌ها بیداری کشیده شد، سایت راه افتاد، اما شکست خورد. شکست تلخ بود، اما یک درس مهم داشت: نوآوری بدون شناخت عمیق بازار، به نتیجه پایدار نمی‌رسد.

بزنگاه چهارم

تولد ایده سوغات مکران؛ شروع با ۷۰۰ هزار تومان

ایده سوغات مکران از یک مشاهده ساده شروع شد: در منطقه، سوغات خوب و باکیفیت به‌راحتی پیدا نمی‌شد. سوهان قم نرم و باکیفیت بود، اما گز و سوهانی که در بازار محلی دیده می‌شد، اغلب سفت و ضعیف بود. همین سؤال ساده تبدیل به تصمیم شد: باید وارد این کار شد.

شروع کار با حدود ۷۰۰ هزار تومان بود؛ تمام پس‌انداز. چند کارتن سوهان گزی از فردی خریداری شد که شماره‌اش از اینترنت پیدا شده بود. هیچ شناخت قبلی وجود نداشت. اگر بار نمی‌رسید، تمام سرمایه از بین می‌رفت. بار با چند برابر قیمت رسید، اما همین رسیدن خودش امید بود.

وسیله پخش وجود نداشت. برادر مراد با موتور یک کارتن برد تا بفروشد. فروش انجام شد، اما بدون دریافت پول. در آن روزها حتی خرید مشتری هم اتفاق بزرگی بود، چه برسد به وصول پول.

ماه‌ها و سال‌ها به همین شکل گذشت؛ چند کارتن خرید، فروش محدود، قرض گرفتن، خرید دوباره و ادامه دادن. مسخره شدن و شماتت هم کم نبود. یک بار مسیر روستاها تا کوچینک رفتند و فروش کل ماه حدود صد هزار تومان شد. بار دیگر وانت گرفته شد تا بنت و چاهان؛ فروش صفر، کرایه وانت ۱۵۰ هزار تومان.

بزنگاه برند:بزرگ‌ترین دارایی سوغات مکران در شروع، نه پول بود و نه امکانات؛ ادامه دادن بود، حتی وقتی فروش صفر می‌شد.

در همین دوران، آن دستفروشی کوچک قدیمی که از سال ۱۳۸۸ مانده بود، به طور کامل خریداری شد. حالا دو مسیر هم‌زمان وجود داشت: باپاری مارکت به عنوان سوپرمارکت محله، و سوغات مکران به عنوان پخش سوغات. واتساپ و تلگرام هم ابزار ارتباط با مشتریان شدند تا نام سوغات مکران آرام‌آرام در ذهن مردم شکل بگیرد.

بزنگاه پنجم

انبار تنگ سرحه؛ وقتی سوغات مکران از مغازه جدا شد

سال ۱۳۹۸ با ورود سرمایه ۵۰ میلیون تومانی از طرف مسعود، برادر همسر مراد، یک پراید وانت با اتاق فایبرگلاس خریداری شد. چند ماه هم انباری از حاجی محمدنور به‌صورت رایگان در اختیار سوغات مکران قرار گرفت. اینجا نقطه‌ای بود که سوغات مکران از حالت کار پراکنده، به یک پخش مستقل نزدیک شد.

انبار تنگ سرحه؛ اولین انبار مستقل پخش سوغات مکران
انبار تنگ سرحهاولین انبار مستقل سوغات مکران؛ جایی کوچک، محدود و واقعی که مسیر پخش از آن جدی‌تر شد.

تا قبل از این، مراد بیشتر کارها را تنها انجام می‌داد و خالد به‌صورت پاره‌وقت همراهی می‌کرد. با راه‌اندازی انبار سرحه، خالد تمام‌وقت وارد کار شد و پس از پایان سربازی حافظ هم به تیم پیوست. اینجا دیگر سوغات مکران فقط یک ایده یا چند کارتن کالا نبود؛ داشت به یک ساختار کوچک اما واقعی تبدیل می‌شد.

ارسال بار از انبار تنگ سرحه سوغات مکران به نیکشهر به سفارش مشتری
ارسال بار از انبار تنگ سرحه به نیکشهر۹ شهریور ۱۴۰۱؛ آماده‌سازی و ارسال سفارش مشتری از همان فضای کوچک به نیکشهر.

در همین دوره، نرم‌افزار فروش آنلاین طراحی و منتشر شد. هنگام انتشار در مایکت، ایرادهای فنی و قانونی مطرح شد؛ نبود نماد اعتماد، مجوزها و محدودیت‌های رسمی. اما توضیح صادقانه داده شد که این یک فروشگاه بزرگ نیست؛ یک پخش کوچک است که می‌خواهد مشتری بتواند از خانه سفارش بدهد. در نهایت اپلیکیشن تأیید شد و سوغات مکران به یکی از اولین پخش‌های عمده منطقه تبدیل شد که امکان ثبت سفارش آنلاین داشت.

بزنگاه برند:انبار تنگ سرحه نماد شروع سازمان‌یافتگی بود و اپلیکیشن، نشان داد که سوغات مکران از همان ابتدا فقط به فروش سنتی فکر نمی‌کرد.
بزنگاه ششم

خروج از حاشیه امن؛ شروع جدی در نیکشهر

در همان زمان، باپاری مارکت به واسطه موجودی روغن در دوران کمبود روغن رشد چشمگیری کرد. فرمانداری نیکشهر فهرست مغازه‌هایی را که روغن داشتند منتشر کرد و نام باپاری مارکت برای منطقه لاشار در آن فهرست بود. از آن روز، باپاری مارکت از یک سوپرمارکت محله‌ای به فروشگاهی شناخته‌شده‌تر تبدیل شد.

محل کار در باپاری مارکت پیش از تمرکز کامل بر سوغات مکران
محل کار در باپاری مارکتیکی از حلقه‌های مهم تجربه فروش، ارتباط با مشتری و شناخت بازار محلی.

اما تصمیم بزرگ‌تر چیز دیگری بود: خروج از حاشیه امن. شراکت قبلی تمام شد و با حاجی عبدالرحمن بلوچی درباره پیدا کردن جای مناسب در نیکشهر صحبت شد. کنار خودشان مغازه‌ای بود. کل ماجرا در یک ساعت جمع شد و صبح قرارداد بسته شد.

مغازه وجود داشت، اما کالایی برای چیدن نبود. تماس با دوستان شروع شد و با واسطه‌گری آن‌ها، آب، نوشابه، رانی، قند و شیر به‌صورت اعتباری تهیه شد. باپاری مارکت به برادر مراد، شعیب، واگذار شد و تمرکز اصلی روی سوغات مکران در نیکشهر قرار گرفت.

سوغات مکران در نیکشهر با یک مغازه خالی شروع شد؛ چند کارتن لواشک، شیر، قند، گز، پشمک، کلوچه نادری و در نهایت یک بار آب و نوشابه.

۲۰ دی ۱۴۰۱؛ شروع سوغات مکران در نیکشهر، مغازه خیابان بهشتی
۲۰ دی ۱۴۰۱؛ نیکشهر، خیابان بهشتیمغازه‌ای که با موجودی محدود شروع شد، اما نقطه ورود جدی سوغات مکران به نیکشهر بود.
۱ بهمن ۱۴۰۱؛ اولین بار نوشابه در مغازه سوغات مکران نیکشهر
۱ بهمن ۱۴۰۱؛ اولین بار نوشابهورود اولین محموله جدی نوشابه؛ قدمی مهم در تبدیل شدن سوغات مکران به پخش مواد غذایی و نوشیدنی.
۶ اسفند ۱۴۰۱؛ ادامه مسیر رشد پخش سوغات مکران در نیکشهر
۶ اسفند ۱۴۰۱روزهای تثبیت، گفتگو، یادگیری و ساختن پایه‌های پخش منظم در نیکشهر.
بزنگاه برند:ورود به نیکشهر، نقطه عبور از کار محدود و محلی به پخش جدی‌تر بود؛ تصمیمی سریع، پرریسک و سرنوشت‌ساز.
امروز و فردا

سه ستون سوغات مکران؛ توکل، توانایی و مشتریان وفادار

سوغات مکران از زمانی که یک ایده بود و با ۷۰۰ هزار تومان شروع شد، روی سه چیز ایستاد: توکل به خدا، توانایی خودمان و مشتریان وفادار.

آموزش در سوغات مکران هیچ‌وقت قطع نشده است. یاد گرفتن، آموزش دادن، اصلاح کردن و دوباره اقدام کردن، بخشی از فرهنگ این کسب‌وکار است. هدف فقط پول و سود نیست؛ مهم این است که مشتریان با خیال راحت از فروش کالاهای ما سود به دست بیاورند.

امروز پخش سوغات مکران برای چند نفر به‌صورت مستقیم و برای افراد بیشتری به‌صورت غیرمستقیم اشتغال ایجاد کرده و مسیر خود را با چشم‌انداز بزرگ‌تری ادامه می‌دهد؛ رسیدن به برندی منطقه‌ای، سپس استانی و در نهایت ملی.

مسائل مالی مهم‌اند، اما همه چیز نیستند. باور اصلی این است: هر کس چراغ بفروشد، خانه خودش هم تاریک نمی‌ماند. سوغات مکران جهانی می‌اندیشد، منطقه‌ای عمل می‌کند و با قدم‌های کوچک اما پیوسته جلو می‌رود.

این داستان هنوز تمام نشده است. همان مسیری که روزی با مدرسه کپری، دستفروشی، کارت شارژ، چند کارتن گز و انبار تنگ سرحه آغاز شد، امروز با تیم، مشتریان وفادار، اپلیکیشن سفارش و بیش از هزار قلم کالا ادامه دارد.

مراد بلوچی
۲۹/۰۳/۱۴۰۵

«هر کس چراغ بفروشد، خانه خودش هم تاریک نمی‌ماند.»

پخش سوغات مکران با همین نگاه ادامه می‌دهد: بزرگ فکر کردن، کوچک و دقیق عمل کردن، یادگیری مداوم، و ساختن اعتمادی که از دل کار واقعی بیرون می‌آید.

ثبت سفارش در واتساپ